ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1171

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

بر دلالتهاى الفاظ مفرد و مركب مىباشد ، بلكه اينها عبارت از كيفيات و احوالى براى واقعه‌ها بشمار ميروند كه براى دلالت بر آنها در الفاظ نيز همان گونه كيفيات و احوال قرار داده شده و هر يك بر حسب آنچه مقام آنها مقتضى است مىباشند . و اين دانشى كه موسوم به بيان است مشتمل بر بحث از اين گونه دلالت است كه مخصوص به هيئت‌ها و احوال در مقامهاى مختلف مىباشد و بر سه گونه است : 1 - نوعى كه در آن از اين هيئت‌ها و احوالى بحث مىشود كه جميع مقتضيات حال را با لفظ مطابق مىكند و آن را علم بلاغت مينامند . 2 - گونه‌اى كه در آن از دلالت بر لازم لفظ و ملزوم آن گفتگو مىشود و آن چنان كه گفتيم عبارت از استعاره و كنايه است و آن را علم بيان مىنامند . 3 - و به اين دو گونه ، نوع ديگرى ملحق كرده‌اند كه دربارهء آرايش و تحسين سخن گفتگو مىكند و آن بيكى از انواع آراستن سخن صورت ميپذيرد يا به سجعى كه كلمه را متمايز مىكند ، يا تجنيسى كه الفاظ را مشابه يك ديگر ميسازد ، يا ترصيعى كه اوزان الفاظ را تقطيع مىكند ، يا توريه به ابهام معنايى پوشيده‌تر از آن به علت آنكه لفظ آنها مشترك است [ يا طباق بوسيلهء تقابل ميان اضداد ] [ 1 ] . و امثال اينها . و اين گونه را ( علم ) بديع مينامند . و ادباى جديد نام بيان را بر سه نوع « علم » اطلاق كرده‌اند در صورتى كه بيان نام گونهء دوم است ، زيرا متقدمان نخستين بار از آن سخن رانده‌اند و سپس مسائل فن يكى پس از ديگرى بدان پيوسته شده است . و در اين باره كسانى مانند جعفر بن يحيى و جاحظ و قدامة و امثال ايشان تأليفاتى كرده‌اند كه چندان به مقصود وافى نيست آنگاه همچنان مسائل اين فن اندك اندك تكميل ميشد تا اينكه سكاكى زبدهء اين فن را گرد آورد و مسائل آن را تهذيب كرد و ابواب آن را بر حسب روشى كه ما در همين فصل ياد كرديم

--> [ 1 - ) ] از نسخهء خطى « ينى جامع » و چاپ « پ » .